حرفهایی برای دخترم
دختر عزیزم حالا که دو ماه از مادر بودنم می گذرد با تمام احساسات قشنگ مادرانه ام حرف هایی با تو دارم، نیکا جونم برات بگم از گرسنگیت که وقتی گرسنه می شي با صدای اه اه و بردن انگشت در دهانت به من می فهمانی كه


خوش خنده مامان

شیر می خوای. مامان به قربونت بره که این قدر زود خندیدی. عزیزم از گردنت برات بگم که خدا رو شکر داره سفت ومحکم میشه. مامانی موقع باد گلو زدنت می بینم که گردنت رو آروم آروم روبروی صورتم صاف می کنی. از چشمان قشنگت بگم که با روشن شدن لامپ ها باز و بستشون می کنی.
از بی قراری هایت بگم که به محض اینکه تو آغوشم می گیرمت آروم می شی. از نحوه خوابیدنت بگم که مثل باباحاجی دو دست قشنگت را به بالا می بری و آروم می خوابی. از نگاه پاک و معصومانه ات بگم که به صورتم نگاه می کنی و می خوای به من بفهمانی که دوستم داری. مامان برات بمیره که دیگه کم کم از چشمهای قشنگت اشک جاری می شه.
نیکا جونم این رو بدون برای هر اشکی که می ریزی مامانی هم قلبش گریون می شه، از خدا می خوام که همیشه چشمانت شاد باشند و لبانت پر از خنده.
الهي برات بميرم كه از شدت دل درد داري متكارو مي كشي

مامان به قربون نگاهت




حرفهایی برای دخترم
